خبرت نیست؟!!!!؟!!!!
میسوزم و میسوزم و دل را خبرت نیست
چشم در ره تو دوختم از این ره گذرت نیست
از باب دو چشمان تو در جوش و خروشم
در جلوه گه عشقی واما اثرت نیست
در آه دم سینه من نام تو پیداست
نامی و نشانی زمن اما به برت نیست
چشمم به در آیی که غم از دل بزدایی
انگار حواس تو که اصلا' به درت نیست
شهری پی تو کوچه به کوچه همه گشتم
این حاتم آواره دگر در نظرت نیست؟!!
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۸ ساعت 0:11 توسط حاتم آزمون
|