.
.
از آمد و رفت تو کمی دل نگرانم
انکار نکن من همه را در جریانم
.
می‌خواستم‌ ابراز‌کنم‌دلخوری‌ام ‌را
لبخند ‌تو نگذاشت بیاید به زبانم
.
تو باهمه‌ی دور و برت مسئله‌ داری
چیزی‌که‌عیان‌است‌چه‌حاجت‌به‌بیانم*
.
برخاستی و رفتی و آرام گرفتی
غافل که چه آتش زده‌ای بر دل‌و‌جانم
.
تو‌‌رفته‌ای احساس‌من‌اینست‌که‌‌هستی
سبز است ولی گاه، نه‌زرداست جهانم
.
تو پنجره‌ای زرد ولی رو به  بهاری
من منظره‌ای سبز ولی رو به خزانم
.
توفکر‌خودت‌باش‌وَ‌من‌هم‌که؛مهم‌نیست
حالا که نه پیرم و نه آن قدر جوانم
.
افسوس که‌مجبورم اگر دست خودم بود
یک روز نمی‌خواستم اینگونه بمانم
.
می‌رفتم و گم می‌شدم از چشم‌خلایق
جا می‌شد اگر زندگی‌ام در چمدانم
.
گفتی به من آن‌روز‌که بیخودنگرانی
اما نگرانم ، نگرانم ، نگرانم ! ! !
.
@seyedabbassajjadi
.