تکرا نشدنی ترین احساس عشق جان
ای معجزه ی عشق در این قلب تپنده ///آمیختی اشک قلمم را تو به خنده
تو ناجی عشقی و من از شور تو بی تاب/// باز آی و رهایم کن از این شوق کشنده
نوری ز امیدی و مسیحا نفسی تو/// این بیرمق عاشق، شده از بوی تو زنده
من در قفسی بودم و تو همسفر ابر /// پرواز تو آموخت پریدن به پرنده
جز مأمن قلبت به کجا انس بگیرم /// در عصر پر از وحشت انسان درنده
در بازی تقدیر که دائم سر برد است /// امید وصالت شده یک برگ برنده
من تا نفسم هست به دنبال تو هستم /// ترسم که شکارم نشی آهوی رمنده!
در حادثه تلخزمان زلزله ای شوم///ریخت بر سر ,حاتمت آوار کشنده
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۸ ساعت 20:30 توسط حاتم آزمون
|