تهدید شبانه قلب
همسفر با من نشی افزار می بندم تو را
گر تو پابندش نشی من دار می بندم تو را
تیری از خصم زمان تیری دگر از دوریش
خون خود بر گردنت رگبار می بندم تو را
چون تپشهایت نباشد از برای یار من
میکنم در سینه حبس در غار می بندم تو را
آه من آخر بگیرد دامنت پرهیز کن
جا بگیر در این حصار دیوار می بندم تو را
بارها گفتم که اول آخرش معبود اوست
گفتگو بی گفتگوبر کار می بندم تو را
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۸ ساعت 1:15 توسط حاتم آزمون
|