شبی در فکر خود بودم بیابم تا خودی در من

 

بسی اندیشه کردم دیدم آری تو خودی در من

 

کلنجار دل و عقلم به درگیری کشید آخر

چنان در خواب فرو رفتم هم آغوشم شدی در من

 

بساط خویش برچیدم اگر دیرست قبولش کن

دگر من نشکنم توبه که زیرا شاهدی بر من

 

من از از پژمردگی خویش رسوایم به درگاهت

 

ولی دانم به گلدان گل به صحرا معبدی در من

 

...........  ........