ای کاش که ای کاش نبود
کاش در حسرت یک زندگی ای کاش نبود
کاش سرمای بهار بخت بد راش نبود
غمزه لحضه نگاهی شده حسرت به بر عمر
کاش چشمان تو را سر قلاش نبود
قند آن واقعه تاراج نمود خرمن گیتی
کاش در وصف جهانی خبر از ناش نبود
در نوردیدم بساط زندگی را روز و شب
لایه دندان مرا جز تیکه محاش نبود
کاش آن چیز عیان بود نمی گشت بیان
کس نمیفهمید دگر این عشق تراش نبود
کاش این جوی عمر از بهر دریا اینهمه
مهربانی را به سر میکرد و کراش نبود
کاش که ای کاش که ای کاش که ای کاش نبود
بهر آن کرم درخت نیز کاش سمپاش نبود
حاتما پس از چه رو موی دماغت شده عمر
چون ز بخت بد تو آلت منقاش نبود
راش=سرو
قلاش=حیله گر مکار چشم جادوئی
ناش=فغان گریه زاری
محاش= تکه نان سوخته
تراش=دوست داشتن یکطرفه
کراش=آشفته پریشان
منقاش=موچین
کاش سمپاش نبود کنایه = کاش آزار و اذیت کردن وجود نداشت حتی کسانی که به ما آسیب میزنند
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی ۱۳۹۸ ساعت 4:33 توسط حاتم آزمون
|