خود زنی دل
![]()
![]()
می روم تا دلم از درد تو آزاد شود
لیک دور است کسی ،خود زندو شاد شود
آن خرابی که تو در این سینه به بار آوردی
جز به دست تو ،بعید است که آباد شود
کاری از داد سر دعوی ما ساخته نیست
عشق حکمی است که از قاضی بیداد شود
نوبت فصل تو م... دی بی رحمی هاست
بنشین حاتم دیوانه که خرداد شود
گفتم ای کوه چه بر غیرت عشق آمده گفت
نیست شیرین که کسی رهرو فرهاد شود
ای غم از سردی این هق هق من شاد نباش
شاید این بغض گره خورده که فریاد شود
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۸ ساعت 0:0 توسط حاتم آزمون
|