داغ رفتن برنگشتن  وسعتش اقیانوسیست
قطره های اشک بارانی من از بی کسیست

 

خود بدست برگ خود آتش گرفته خرمنم
شعله های زیر خاکستر عجب بد آتشیست


آتش خرمن چرا دیگر مهیا گشته است؟؟!!
من نمیدانم چه سر داردچه نوع افسونگریست


ارمغان دل دادن در جهان رسوای است
گر کشش از سوی معشوقت نباشد خستگیست

درری از مرجان ذلیخا هدیه کرد بر یوسفش
بسکه یوسف را نبود عشق در برش خارو خسیست


هر کسی مجنون شود بر کوی لیلایش رود
عاقبت بیند که لیلا بهترین فریادرسیست


 تهمت ناجور مزن بر عشق پاک عاشقان
عشق حاتم در هوس معنی نمودن نا کسیست