نالها دارم ازاین غمهای در غمها نهان
نه دگر جانی زمن مانده نه هست از تو نشان

در غیاب تو دلم تاوان سختی داده است
از کدام آذر بخواهم پس دهد عمر خزان

های و وای و حسرت و دردشد نسیب از زندگیم
در فراقت می نهم نامی بر آن *جبر زمان*

گر چه میدانم غم خود کرده راتدبیر نیست
من مگر خود کرد ام ؟نفرین من بر دیگران

زندگی زیباست، گفتی مشکل از چشمان توست
انتظاری نا به جا داری زچشم خون فشان
 
بارها تغیر دادم من نگاهم را ولی
زندگی هر لحضه تصویر تو می آمد در آن

 حاتما بشکن دگر تصویردر دل زنده را
گاه گاهی هم کمی لالائی محزون بخوان